سرمقاله                                                                                                         پیش به سوی ایجاد حزب کمونیست راستین و سراسری ایران

      تازه‌ترین مقالات

علل پراکندگی جنبش کمونیستی ایران

نقدی کوتاه بر مقالهٔ “آگاهی، فردیت و بحران سازمان‌یابی در جنبش چپ؛ آیا رشد آگاهی به پراکندگی می‌انجامد؟“ درج در سایت رادیو زمانه
*****
امروزه پراکندگی جنبش کمونیستی از هر زمان دیگر بیشتر است. در صورتی که ضرورت یگانه شدن جنبش کمونیستی نیز از هر زمان دیگری بیشتر است. علت چیست. در جهت توضیح این معضل عظیم که اگر حل نشود، همه مبارزات زحمتکشان در سطح ملی و بین‌المللی به نفع سرمایه‌داری تمام می‌شود، افراد و سازمان‌هائی به انتشار عقاید خود پرداخته‌اند، از جمله رایو زمانه.
ما مایل هستیم نظر آقای بهزاد تشکر را که در سایت رادیو زمانه نشر یافته است، بررسی کنیم.
ایشان در ابتدا سؤالی می‌پرسد: «چرا نیروهای چپ، با وجود دسترسی بی‌سابقه به دانش، بیش از گذشته دچار پراکندگی‌اند؟ آیا افزایش آگاهی الزاماً به همبستگی سیاسی می‌انجامد یا می‌تواند به تکثر و واگرایی دامن بزند؟» و تحلیل خود را از این معضل و راه خروج آن چنین ارائه می‌دهد:
۱- «سرمایه‌داری متأخر ... بسیاری از اشکال سنتی همبستگی اجتماعی را تضعیف کرده است. در نتیجه، آگاهی و فردیت با سرعتی بیش از ظرفیت سازمان‌یابی جمعی رشد کرده‌اند.»
۲- «بسیاری از جنبش‌های چپ معاصر نمی‌خواهند به اشکال اقتدارگرای وحدت بازگردند، اما هنوز نتوانسته‌اند شکل‌های جدیدی از وحدت را متناسب با سطح جدید آگاهی، فردیت و تکثر ایجاد کنند.»
۳- «در برابر این وضعیت، دو پاسخ افراطی شکل گرفته است. پاسخ نخست، نوستالژی برای اشکال گذشته است؛ گویی کافی است مدل‌های سازمانی قرن بیستم بازسازی شوند تا بحران کنونی نیز حل شود. این نگاه تغییرات عظیم اجتماعی چند دههٔ اخیر را نادیده می‌گیرد و بحران‌ها، انشعاب‌ها و اقتدارگرایی‌های درونی همان سنت‌های سازمانی را نیز کم‌رنگ می‌کند. جامعه‌ای که آن سازمان‌ها در آن شکل گرفتند، دیگر به همان شکل وجود ندارد یا بسیار محدود شده است.»
۴- «مسئلهٔ اصلی چپ امروز نه آگاهی به ‌تنهایی است و نه بی‌عملی فردی، بلکه فقدان اشکال میانجی میان آگاهی متکثر و کنش جمعی پایدار است. ... این اشکال نوین نمی‌توانند فقط نامی تازه برای سازمان‌های کهنه باشند.» این میانجی‌ها عبارتند از: «حلقه‌های پایدار کاری، ائتلاف‌های موضوعی، پیوندهای محلی، گروه‌های مستندسازی تجربه، صندوق‌های همیاری، شکل‌هایی از سازمان‌یابی در جهان کار پلتفرمی و پراکنده، و شبکه‌هایی که به‌ جای جایگزین کردن سازمان، امکان تداوم، اعتماد و همکاری را تقویت کنند.»
ما آگاهانه برای ارائه تصویری کامل از نظرات ایشان، نقل قول‌های طولانی او را آورده‌ایم.
اگر بخواهیم نظر ایشان را جمع بندی کنیم چنین است: جامعه سرمایه‌داری اطلاعات وسیعی را در اختیار فرد نهاده و فردیت را تقویت کرده است. اشکال اقتدارگرانه وحدت که سابقا موجود بود، دیگر کارآئی ندارد زیرا اقتدارگرا بود. منظور ایشان حزب بلشویک، حزب کمونیست چین، حزب کمونیست ایران در سال‌های ۲۰ قرن گذشته است. آن‌ها دیگر به درد نمی‌خورند زیرا اوضاع تغییر کرده است. برای این که آگاهی به وحدت بیانجامد، باید اشکال میانجی میان آنها و کنش جمعی به وجود آورد.
چنانکه ملاحظه می‌شود، ایشان هیچ راه حلی را ارائه نکرده است. آنچه تلاش می‌کند در بین نوشته طولانی‌اش جا بیاندازد این است که نباید احزابی مثل حزب بلشویک و حزب کمونیست چین را به وجود آورد. زیرا آن‌ها اقتدار‌گر بودند و شرایط اش نیز تغییر کرده است.
آیا شرایط اساسی برای ایجاد حزبی راستین و کمونیستی با معیارهای حزب بلشویک و حزب کمونیست چین تغییر یافته است؟
نه. به هیچ وجه.
ما هنوز هم در دوران امپریالیسم به سر می‌بریم. امپریالیسم یعنی ابرسود، استثمار بی رویه زحمتکشان، بردگی مدرن، جنگ، غارت و کشتار. کلیه کشورهای سرمایه‌داری با تمرکز و سازماندهی عالی علیه طبقه کارگر شمشیر کشیده‌اند. امروزه استثمار و فشار بر طبقه کارگر توسط سرمایه‌داری به مراتب از سال‌های اول قرن بیستم شدیدتر است. شرایط اساسی نه تنها تغییر نیافته بلکه تشدید گردیده است.
در نتیجه اگر در سال‌های اول و ده‌ی بیست قرن گذشته برای مبارزه و درهم کوبیدن نظام سرمایه‌داری امپریالیستی حزبی با انسجام حزب بلشویک روسیه و چین لازم بود، امروزه حزبی منسجم‌تر و گسترده‌تر لازم است.
آیا این احزاب، اقتدارگرا و فردگرا بودند؟ این را سرمایه‌داری شکست خورده از حزب بلشویک می‌گوید. آن‌ها با این مزخرفات می‌خواهند از لنین و استالین به خاطر شکست دخالت نظامی‌شان در سال‌های ۱۸ تا ۲۱ قرن گذشته و جنگ جهانی دوم انتقام بگیرند. این دو حزب بر مبنای مرکزیت دمکراتیک شکل گرفته بود، لذا در درون از دمکراسی وسیع برخوردار بودند و در بیرون برای اقتدار طبقه کارگر مبارزه می‌کردند.
در نتیجه راه حل بیرون آمدن جنبش کمونیستی ایران از پراکندگی، جلوگیری از ایجاد احزابی مثل حزب بلشویک نیست، برعکس باید چنین احزاب رزمنده و انقلابی‌ای به وجود آورد.
آیا واقعاً علت پراکندگی جنبش کمونیستی آن طور که آقای بهزاد تشکر بیان می‌کند، عدم وجود میانجی بین آگاهی و وحدت است؟ یعنی اگر اتحادیه‌های کارگری، سندیکاها، تعاونی‌ها و... ایجاد شوند، جنبش کمونیستی به صورت یک واحد، به صورت یک حزب واقعی کمونیستی درمی‌آید؟
به نظر می‌رسد سطح همین جنبش پراکنده کمونیستی، بالاتر از این است که چنین نسخه‌های من‌درآوردی را بپذیرد. 
پس علت واقعی این پراکندگی چیست؟
۱- آقای بهزاد تشکر در این مورد قدری به مسأله نزدیک می‌شود ولی فقط قدری. او می‌گوید: «آگاهی طبقاتی صرفاً نوعی شناخت نظری نیست، بلکه امکان تاریخیِ دیدن رابطهٔ اجزا با کل، از درون موقعیت طبقاتی و مبارزهٔ واقعی است.» این درست است ولی خیلی عام است. به همین جهت چیزی را به دست نمی‌دهد.
واقعیت این است که جنبش کمونیستی برای ایجاد یک سازمان سراسری و راستین کمونیستی ضرورتا باید درون طبقه کارگر نفوذ می‌کرد و کارگری می‌شد، تا بتواند رابطه درون طبقه و مبارزه این طبقه را بهتر بشناسد و رهبری کند. جنبش کمونیستی در این رابطه بسیار ضعیف عمل کرد.
۲- اکنون در ایران سندیکای کارگری، شوراهای کارگری مستقل، انجمن‌های کارگری در کارخانه‌ها، همیاری‌های مستقل کارگری و هم سندیکای کارگری وابسته به دولت (خانه کارگر) وجود دارد ولی آنطور که آقای تشکر انتظار دارند، حزب کمونیست به وجود نیامده است.
در این صورت علاوه بر کارگری شدن جنبش کمونیستی، عوامل دیگری برای وحدت این جنبش لازم است. 
اکنون بخش‌های وسیعی از جنبش کمونیستی ایران در زمینه‌های اساسی تئوریک، سیاسی و انقلاب طبقاتی، وحدت کامل دارند. این وحدت در زمینه ضرورت ایجاد حزب کمونیست راستین ایران، مرحله انقلاب، راه مبارزه مسلحانه توده‌ای جهت سرنگونی بورژوازی حاکم، برپائی بلاواسطه سوسیالیسم بعد از سرنگونی سرمایه‌داری و برپائی دیکتاتوری پرولتاریا کاملاً وجود دارد. با این وجود هنوز حزب کمونیست پا به عرصه وجود نگذاشته است. زیرا معیارهای اساسی دیگری نیز برای این وحدت لازم است.
این معیارها همان تجربیات جمع بندی شده پرولتاریای بین‌المللی توسط لنین، استالین و مائو تسه‌دون است. هر بخشی از جنبش کمونیستی که از این معیارها عدول کرد، پراکنده شد، تجزیه شد و اتمی گردید.
این معیارها کدامند:
الف– ساختمان حزب بر مبنای مرکزیت دمکراتیک. در بسیاری از احزاب و سازمان‌های موجود کمونیستی نه تنها مرکزیت دمکراتیک حاکم نیست بلکه یا مرکزگرائی حاکم است یا آنارشیسم ایدئولوژیک – سیاسی. در این سازمان‌ها به ندرت مجمعی برای رسیدگی به نتایج مبارزه ایدئولوژیک – سیاسی تشکیل می‌شود. این، وضعیت درونی سازمان را روزافزون بحرانی می‌کند. و این بحران به انشعاب می‌انجامد.
ب- انتقاد و انتقاد از خود، تنها سلاح طبقه کارگر و جنبش کمونیستی در مبارزه ایدئولوژیک – سیاسی درونی انتقاد و انتقاد از خود است. انتقاد و انتقاد از خود، ایدئولوژی، سیاست و سبک کار خرده بورژوازی در سازمان و حزب را مورد حمله نابود کننده قرار می‌دهد و صفوف سازمان و حزب را تازه و شاداب نگهمیدارد. متأسفانه انتقاد و انتقاد از خود کمونیستی مدتهاست که از درون بسیاری از احزاب و سازمان‌ها رخت بربسته است. و این به مندآب و گنداب شدن محیط آن سازمان می‌انجامد، آن را از درون به یک سازمان خرده بورژوازی چپ تبدیل می‌کند. در این پروسه کمونیست‌های واقعیِ این سازمان مجبور به انشعاب می‌شوند.
پ- ساختمان حزب با سه معیار لنینی: قبول اساسنامه، شرکت در یکی از حوزه‌ها و پرداخت حق عضویت. خدشه‌دار شدن یکی از این معیارها، حزب را از صورت یک حزب انقلابی به محفل حرافان بی عمل تبدیل می‌کند. در برخی از سازمان‌های کمونیستی، برخی از افراد هیچ مسؤولیت مشخصی ندارند، برخی حق عضویت نمی‌پردازند و عده‌ای هم اساسنامه را اصلا نخوانده‌اند و یا بر آن باور ندارند. چنین سازمانی محل رفت و آمد است. عده‌ای می‌روند وعده‌ای هم همین طور وارد می‌شوند. این روند به سرخوردگی کمونیست‌های واقعی می‌انجامد و از این سازمان‌ها دور می‌شوند.
ت- هر سازمان کمونیستی از لحظه تولد باید تمام تلاش‌اش را در سمت کارگری شدن و ایجاد وحدت مجموعه جنبش کمونیستی برای ایجاد حزب به کار ببندد. ولی برای برخی از تشکل‌ها، خود تشکل هدف گردیده است. از دید منافع پرولتاریا، سازمان وسیله است، نه هدف. ولی برای برخی از رهبران‌، سازمان تبدیل به هدف گشته است. این یک انحراف اساسی‌ست. بعد از به قدرت رسیدن خروشچف در شوروی و دن سیائو پینگ در چین و فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی، سردرگمی و آشفتگی عظیمی در جنبش کارگری و کمونیستی بین‌المللی حاکم شد. به ویژه در ایران بعد از سرنگونی شاه و به قدرت رسیدن رژیم فاشیستی کنونی، این آشفتگی و جدائی تشدید شد. سال‌ها لازم بود که سازمان‌های مختلف این جنبش در جریان عمل و مبارزه علیه رژیم حاکم در ایران و بورژوازی بین‌المللی، به هم نزدیک شوند و به هم اعتماد کنند. ولی انحراف کلیه سازمان‌های این جنبش در این ظاهر شد که به جای تلاش برای راهیابی وحدت بزرگ برای ایجاد حزب و کارگری شدن، به ایجاد جبهه واحد با یکدیگر بپردازند. کمونیست‌ها با بورژوازی و خرده بورژوازی در مراحلی از جنبش، جبهه واحد ایجاد می‌کنند، نه با خودشان. سه بار شورای فعالین چپ و سوسیالیست به وجود آوردند و هر بار شکست خوردند و در بار چهارم در شرف شکست خوردن است. این یک انحراف از خط اساسی پرولتری و منافع طبقه کارگر است.
برخی بجای تبلیغ سوسیالسم و مبارزه در جهت آن، واژه کشدار و مرموزی را جانشین سوسیالیسم کردند: “آلترناتیو کارگری“. این عمل، جبهه فرعی دیگری برای انشعاب گشود و بسیاری را نیز منفعل نمود. عده‌ دیگری با جار و جنجال بسیار “همایش ایرانیان“ را در کلن آلمان سازمان دادند که در نطفه شکست خورد و انرژی بسیاری را هدر داد.
لذا نایستادن روی معیارهای جنبش بین‌المللی کمونیستی و لم دادن روی آن، باعث پراکندگی جنبش کمونیستی ایران گردیده است.
حال سؤال می‌شود که چرا اساساً رهبران جنبش کمونیستی به سمت این انحرافات خم می‌شوند؟
در ایرانِ تحت حاکمیت رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی، خرده بورژوازی فقیر که همه چیزش را از دست داده است به ظرف پرولتاریا پرتاب شده و خرده بورژوازی میانه که ورشکست و فقیر گشته است به علت جمعیت بالایش، کل طبقه کارگر ایران را محاصره کرده و گاهاً در آن وارد شده است. این خرده بورژوازی که معیارهای بورژوازی را حمل می‌کند، انحرافات خود را وارد جنبش کارگری و کمونیستی می‌نماید و آن را از درون فاسد می‌کند، رهبران و کادرهای آن را از معیارهای واقعاً کمونیستی دور می‌سازد و معیارهای دیگری را جای آن می‌نشاند، خود مرکز بینی فردی و سازمانی، نفی دستاردهای پرولتاریا در زمینه ماهیت سازماندهی و معیارهای آن و غیره. بورژوازی بین‌المللی نیز به وسیله مدیای خود مثل بی بی سی، رادیو آمریکا، رادیو فرانسه، رادیو چین، رادیو فردا و رادیو زمانه، این انحرافات را با شدت در جنبش طبقه کارگر و جنبش کمونیستی بین‌المللی تزریق می‌نمایند.


نظم کمونیستی
۲۴ مرداد ۱۴۰۵

شیوه تفکر یک خرده بورژوا:  یک خرده بورژوا از هر امکانی برای تقویت و سر و سامان دادن مالی خود استفاده می‌کند. حتی به سادگی و بدون عذاب وجدان از صندوق سازمانی که در آن عضو است تا می‌تواند پول می‌دزدد. چنین خرده بورژوائی همیشه سعی می‌کند در نشست‌ها کنار ریاست جلسه بنشیند و در ریاست سهیم گردد. این خرده بورژوا، انتقاد را با انتقام، لجن پراکنی و اتهام جواب می‌دهد، همان روشی که دولت‌های فاشیستی مثل جمهوری اسلامی و یا اسرائیل و دولت ترامپ و سازمان‌های جاسوسی آن‌ها در مورد اپوزیسیون و مخالفین خود پیش می‌گیرند.