تروتسکیسم ضد انقلاب در حفا – ۴
قبل از آن که تُندر آخرین نبردهای جنگ داخلی خاموش شود، تروتسکی نسبت به سیاست لنین در رابطه با وظایف اتحادیههای کارگری موضعی باز، و خشونت آمیز در پیشگرفت. او میخواست که اتحادیهها، نه سازمانهایی که نماینده کارگران در کارخانهها و کارگاهها، و در صنایع باشند، بلکه واحدهای اداری ضمیمه به دولت باشند و فعالیتهای دولتی را انجام دهند. تروتسکی در مخالفت با لنین، درآن زمانی که وحدت، مسئله مرگ و زندگی بود، جناح کوچکی سازماندهی کرد که تهدید به اخلال در فعالیتهای حزب کمونیست کرد. لنین این جناحگرایی او را عملی مخرب خواند و گفت:
«حتی اگر این وظایف و روشهای جدید» ذکر شده توسط تروتسکی درست مانند واقعیت بسیار درست باشند، اما آنها تماماً به غلط اشاره شدهاند،… تروتسکی با چنین رویکردی به تنهایی باعث آسیب به خودش، به حزب، به جنبش اتحادیهها، به آموزش میلیونها عضو اتحادیههای کارگری، و به جمهوری میشود.» (و.آی. لنین، مجموعه آثار، جلد ۲۶، نسخه روسی، ص.۱۱۶).
تروتسکی شکست خورده بود. و چنان چه «طرح» او موفق شده بود، کل نظام شوروی را نابود میکرد.
تروتسکی در سال ۱۹۲۳، دوباره مخالفتش را با حزب بلشویک از سرگرفت. اما این بار دیگر یک مشکل تنها نبود. کل حزب کمونیست، ساختار آن، فعالیتش، کل خط مشی آن بود که او را آزرده میکرد. در ابتدا او در میان رهبران برجسته تنها بود. در سال ۱۹۲۶، او به زینوویف و کامنف ملحق شده بود، کسانی که در ماه نوامبر ۱۹۱۷، خودشان را مخالف قیام و تسخیر قدرت توسط حزب بلشویک متمایز کرده بودند و توسط لنین به عنوان «اعتصاب شکنان» برچسب خورده بودند. آنها در بسیاری جهات عقایدی متفاوت از تروتسکی داشتند، اما آنها رهبریت و اساس مخالفت او را پذیرفته بودند.
افسانهای شایع است تا تأثیر گذار بشود که به تروتسکی و همکارانش «شانس داده نشده» تا دیدگاههای خودشان را به مقامات و صفوف حزب ارائه دهند. در واقع، بحث بین اپوزیسیون و رهبری حزب از سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۷ ادامه داشت. در جلسات متعدد اعضای کمیته مرکزی، در ملاقاتهای بیشمار اعضای پائین حزب، برنامه اپوزیسیون مورد قبول واقع نگشت. شمار زیادی کتاب، صدها جزوه که با این مشکلات برخورد میکرد منتشر و بطور گسترده توزیع شد. اپوزیسون استماع دادرسی دریافت کرد، حتی تا نقطهای که صبر و شکیبایی اعضای حزب را از پای درآورد.
هنگامی که بحث بر روی این رهبران با گروه همکارانشان کاملاً بی اعتبار شد، توسط تودههای حزبی و پرولتاریا مورد نفرت قرار گرفتند و بعنوان توطئهگران افشاء شدند.
ما کاملاً از شدت جاذبه چنین اتهامی آگاه هستیم. اما شما چه روش دیگری جهت فعالیتهای اعضای بظاهر مسئول حزب در پیش میگیرید که با مخالفت اکثریت قریب به اتفاق میزان عضویت و تقاضاهایشان جهت اطاعت آنها روبرو شده است، ولی آنها با سازماندهی یک دسته کوچک در درون حزب، با گروه انظباطی و مراکز انظباطی، ایجاد یک اتحاد با عناصر خرده بورژوازی غیرحزبی جهت انجام طرحهای ضد حزبی، شروع به چاپ ادبیات پنهانی علیه رهبری حزب و پخش آن در میان تودهها کرده و درنتیجه گامهای ابتدایی را برداشته اند که بسوی اخلال و شکستن ستون فقرات انقلاب، حزب کمونیست است؟
اینست دقیقاً همان چیزی که تروتسکی و زینوویف در سال ۱۹۲۷ انجام دادند. حزب مجبور شد که این گروه را اخراج کند. برخی از آنها بعداً به خطای خود اعتراف کردند، همانگونه که حتی قبل از سال ۱۹۲۷ انجام دادند، ولی تنها برای این که فعالیتهای مخرب خود را از سر گیرند. تروتسکی بخطای خود اعتراف نکرد. به او دستور داده شد که پایتخت را ترک کند و به شهر آلما- آتا در آسیای مرکزی منتقل شد. بعدها از کشور اخراج شد. از آنزمان ببعد تروتسکی آذوقه رسان بورژوازی جهان شد و مُهمات علیه شوروی فراهم میکرد. باروت تروتسکی مرطوب، و صدای غرش توپ او در واقع بدون آسیب بود. اما بورژوازی وانمود میکرد که او را بعنوان یک منبع واقعی اطلاعات اصیل میببیند. تروتسکی فعالیت ضد انقلابی خودش را بر مبنای امتیازی بکار گرفت که او رهبر انقلاب بوده است. او بدون تعجب و تشویش در نوشتههای بیشمارش معتقد بود که این او بود نه لنین که انقلاب را رهبری کرد.
بطور خلاصه، زندگی حرفهای این مرد چنین است. آیا او یک بلشویک بود؟ در یک دوره سی و سه ساله تروتسکی تنها برای شش سال با بلشویکها در ارتباط بود. حتی در طول آن زمان هم او تعداد زیادی اختلافات خشونت آمیز با آنها داشت. در واقع، به سختی یک سیاست لنینی وجود داشت که او از صمیم قلب با آن موافقت داشته باشد. تروتسکی هرگز بخشی جداییناپذیر از تشکیلات بلشویکی نشد. بنظر میرسید که او عضوی بیگانه در درون ارگانیسم حزب بلشویک بود، حتی زمانی که او عضو دفتر سیاسی آن بود.
بلشویکها نیاز ندارند که گذشته غیربلشویکی مردی را ذکر کنند که صادقانه و خالصانه خودش را با حزبشان ادغام کرده باشد. اگر ما گذشته تروتسکی را ذکر میکنیم به این دلیلست که همانگونه که بزودی روشنتر خواهیم دید، این هرگز گذشته او نشد. این هنوز (زمان) حال اوست. او اکنون همانگونه که بیست سال پیش مخالف حزب بلشویک تحت رهبری لنین بود، اکنون بطور خشونت آمیزی مخالف حزب بلشویک تحت رهبری استالین است؛ او به استالین تهمت میزند درست به همانگونه و به همان دلایل که به لنین تهمت میزد.
«چگونه این اتفاق میتواند حادث شود [استالین میگوید] که تروتسکی، چنین بار مسئولیت ناخوشایندی را [از نفرت نسبت به بلشویکها] بر پشت خود حمل میکند، ولی با این وجود در صفوف بلشویکها در طول جنبش اکتبر پیدایش شد؟ تروتسکی بار خود را گنجهاش پنهان کرد. اما در «عملیات» هیچ همکاری جدی با تروتسکی امکان پذیر نبود….
ثابت شد که نمیتوانست هیچ کار دیگری بکند بغیر از آن که بارش را در گنجهاش پنهان سازد و از بلشویکها اطاعت کند، کسی که هیچ گروه کم و بیش جدی به عنوان سازمان سیاسی پشت سر خود نداشت، و مردی که فاقد ارتش خودست به نزد بلشویکها آمد؟ البته که او نمیتوانست. آن را پنهان سازد
… واقعیت این است که بار قدیمی تروتسکیسم، که در روزهای جنبش اکتبر در گنجه پنهان شد، اکنون یکبار دیگر در روشنایی روز به امید پیدا کردن بازاری برای آن حمل میشود.» (جوزف استالین، انقلاب اکتبر، ص.۸۹-۹۰)
.زمانی که تروتسکی «بار ناخوشایند» خودش را در گنجه خود پنهان کرد، او سازمانی یک نفره بود. زمانی که او دوباره بار خود را بیرون آورد، معتقد بود که ارتش عظیمی در پشت سر دارد. او اشتباه کرده بود. مقامات عضو و صفوف حزب کمونیست و هر کارگر صادق در اتحاد جماهیر شوروی از دنباله روی با این مرد با بار ناخوشایند خودداری کرد. او اکنون کاملاً با عدم موفقیت سعی میکند که چنین ارتشی را در مقیاس جهانی تشکیل دهد.
ادامه دارد

