اعدام در زمان جنگ دوازده روزه و جنگ آمریکا و ایران
از آغاز جنگ اسرائیل با ایران و جنگ اخیر آمریکا با ایران تعداد اعدامها در ایران به طور چشمگیری افزایش یافته است. هر چه تنش جنگ بیشتر میشود، تعداد اعدامها نیز افزایش مییابد. طبق گزارش سازمان عفو بینالملل ۲۱۵۹ نفر در سال ۲۰۲۵ اعدام شدهاند که از این تعداد ۶۵۴ نفر در ۶ ماه اول و ۱۵۰۵ نفر در شش ماه دوم اعدام گردیدهاند.
از آغاز جنگ آمریکا با ایران، از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تا کنون ۵۲۴ نفر اعدام شدهاند (رادیو فردا) که از آنها ۴۳ نفر با اتهامات سیاسی و بقیه با اتهامات دیگر بوده است. رژیم ایران با اتهام قاچاقچیگری، بسیاری از زندانیان سیاسی را نیز اعدام میکند.
ایران اکنون در رتبه اول اعدام در کشورهای جهان قرار دارد. سرمایهداری ایران و رژیم جمهوری اسلامیاش، نشان داده است که خونخوارترین رژیم سرمایهداری جهان و ضد مردمیترین آنهاست.
در بسیاری از مدیای جهانی و ایران به کرات میبینیم که مینویسند، رژیم ایران برای ایجاد هراس بیشتر دست به اعدامهای روز افزون میزند. مثلاً چنین میخوانیم: «اخیرا ۳۰ کشور جهان از جمله فرانسه، بریتانیا و کانادا با صدور بیانیهای مشترک، روند فزاینده اعدامها در ایران را محکوم کرده و آن را اقدامی در جهت سرکوب و خفه کردن صدای معترضان دانستند.» (رادیو فرانسه) البته این کشورها چون خودشان هم دست به کار کشتار در سطح جهانی و در درون کشور خود نیز هستند، فقط برای حفظ آبروی خود در نزد مردم چنین غمخواریهای بی رمقی را ابراز میدارند. ولی در هر حال، این نوشته بخشی از واقعیت را گفته است: «اقدامی در جهت سرکوب و خفه کردن صدای معترضان»
ولی این همه واقعیت نیست.
مبارزه طبقاتی طبق قانونمندی خودش به
پیش میرود:
تا زمانی که کشوری مورد تهاجم دشمن خارجی واقع نشده است، مردمان زحمتکش و مترقی آن علیه استثمار، ستم، گرانی، فقر و نابسامانیهای موجود، به مبارزه برمیخیزند، متحد میشوند و سعی در اصلاح اوضاع و یا سرنگونی رژیم خونخواری که بر آنها حکم میراند، مینمایند. این مبارزه طبقاتی که بسیار پیچیده و پر نوسان است، تحت شرایط داخلی و بینالمللی به پیش میرود و تکامل مییابد.
ولی، زمانی که همین کشور مورد تهاجم دشمن خارجی قرار میگیرد، مبارزه طبقاتی رو در دروی داخلی خفیف گشته و از شدت آن کاسته میشود، زیرا تهاجم خارجی:
۱- موجودیت یک کشور واحد را در خطر جدی قرار میدهد.
۲- زمینهای جدید از مبارزه به زمینه قبلی میافزاید.
۳- بخشی از نیروهای مردمی را که متحداً علیه رژیم داخلی سمت گیری کرده بودند، علیه خود میکشاند و مبارزه علیه رژیم را تضعیف میکند. به بیان دیگر این تهاجم در فکر افراد عقب مانده، مظلومیت رژیم حاکم را در پی دارد. در حالی که به طور واقعی در هر تهاجم خارجی مردم ضربات اساسی را متحمل میشوند. ما این واقعیت را در تهاجم آمریکا به افغانستان، در تهاجماش به عراق و جنگ اخیرش با ایران میبینیم. در این تهاجمات صدها هزار نفر جانشان، زندگیشان، خانوادهشان و سرپناهشان را از دست دادند. در حالی که از حاکمین این کشورها فقط چند نفری به قتل رسیدند.
در نتیجه تهاجم خارجی برای رژیم کشوری که مردمانش علیهش میجنگند، نعمتی است باد آورده. زیرا این رژیم تا جنگ برپاست و جنبش کمونیستی متحدی وجود ندارد، از تهاجم گسترده و متحد و سمتدار مردم در امان است.
رژیم جمهوری اسلامی ایران اکنون چنین است. این رژیم برای حفظ سلطه خود بر مردم این کشور، در بعد از جنگ، دست به اعدام میزند. این اعدامها تحت این سیاست صورت میگیرد که:
۱- مبارزین را با برچسب جاسوس دشمن لجن مال کند و با اعدام آنها در جامعه هراس و عقب نشینی بیشتری به وجود آورد.
۲- جنبش طبقات زحمتکش و نیروهای مترقی را از پیشقراولان، مبارزین، فعالین و متفکریناش خالی کند. تا در آیندهای دور وحدت و انسجام مردم، تکامل مبارزه تا سرنگونی بورژوازی عقب رانده شود.
در چنین شرایطی است که رژیم ایران اهداف دیگری را به جای مبارزه طبقاتی مینشاند. رژیم جمهوری اسلامی در ابتدای حاکمیتاش و به ویژه در دوران جنگ ایران و عراق، شعار "اسلام در خطر" را فریاد میزد. در آن زمان اکثر مردم به اسلام و رژیم اسلامی باور دا
شتند. تحت این شعار و مبارزه علیه دشمنان اسلام بسیج و متحد میشدند.
در طول سالهای بعد سیاستهای خائنانه رژیم علیه مردم، نقاب از چهرهاش برگرفت. رژیم و دین و باورش مورد نفرت مردم گردید. دیگر شعار "اسلام در خطر است" قادر به بسیج و متحد کردن مردم نیست.
لذا رژیم جمهوری اسلامی لباس دیگری را پوشیده است: لباس ناسیونالیسم ایرانی. این رژیم در حالی که حشدالشعبیها، فاتمییونها، حزباللهیهای لبنان و... را برای سرکوب مبارزات مردم ایران به این کشور میخواند، فریاد "ایران در خطر است" را سر میدهد و تحت همین شعار صدها مبارز و متفکر کشور را به جرم "خیانت به ایران" اعدام میکند.
و اما آن چیزی را که مرتجعین میشنوند ولی نمیفهمند و به مبارزه و ایستادن در مقابل آن قادر نیستند، این است که؛ انسان گرسنه یا باید بمیرد و یا نان به دست آورد. کارگران، زحمتکشان و نیروهای مترقی نخواهند مُردْ، لذا یک راه میماند: مبارزه برای زنده ماندن و زندگی بهتر. رژیم ایران قادر نیست مبارزه را سد کند. مبارزه فروکش میکند، در خود فرو میرود ولی ایستا نیست. در حرکت آهسته است. آتش زیر خاکستر است. این مبارزه عناصر خود را در شرایط جدید پرورش خواهد داد و تربیت خواهد کرد. این نیز قابل جلوگیری نیست. هیچ کس نیز قادر نخواهد بود مجموعه جنبش کمونیستی ایران را نابود کند. این جنبش مجبور خواهد بود در شرایط جدید به وحدت برسد و وظائف تاریخی خود را انجام دهد.
لذا اگر جنبش کمونیستی بتواند به وحدتی پایدار در شکل حزب کمونیست راستین و سراسری ایران جامه عمل بپوشد، در همین شرایط جنگی، طبقه کارگر و زحمتکشان قادر خواهند بود رژیم سرمایهداری را سرنگون سازند والا، بلافاصله بعد از جنگ، آتشفان مبارزات زحمتکشان بار دیگر رژیم را در آتش خود فرو خواهد برد.
نظم کمونیستی
۲۴شهریور ۱۴۰۵


