سرمقاله                                                                                                              جنبش کمونیستی و توطئه رادیو فردا

      تازه‌ترین مقالات

تأثیر روانی جنگ بر مردم

در دنیای طبقاتی جنگ‌ها برای تحکیم و یا گسترش منافع طبقه حاکم با رهبری دولت آن طبقه، توسط نیروی سازمانداده شده زحمتکشان آن کشور علیه زحمتکشان کشور دیگر انجام می‌شود. 
در دوران سرمایه‌داری این روند با شرکت وسیع و اجباری زحمتکشان هر قلمرو سیاسی و با شدت هر چه بیشتر صورت می‌گیرد.
در این بیان، جنگ‌ها در دوران سرمایه‌داری اساساً جهت گسترش بازار تحت کنترل بورژوازی متهاجم و کسب سود بیشتر از ثروت جهانی و در عین حال علیه زحمتکشان کشور مورد تهاجم و برای پراکنده کردن و نابودی آن‌ها برپا می‌شود. از صبح ۹ اسفند  «تا بامداد ۱۹ فروردین امسال، بیش از ۱۳۵ هزار واحد مسکونی و تجاری متعلق به مردم غیرنظامی در حملات هوایی تخریب شد.» (فرارو)
لذا آغاز هر جنگی یعنی آغاز نابودی انسان‌ها، تخریب سرپناه زحمتکشان و نیروهای تولیدی، نابودی زیر ساخت‌ها و گسترش فقر و بی پناهی و درماندگی، گسترش بیماری‌های هولناک جسمی و روانی، تخریب کامل سیستم درمانی آن کشور و در عین حال وارد آوردن ضرباتی به قدرت سیاسی کشور مورد تهاجم.
در آغاز هر جنگی با انفجار هر بمبی، مردم با وحشت فریاد می‌کشند، فرار می‌کنند، چاره می‌جویند. اگر جنبش کمونیستی قدرتمندی در جامعه حضور داشته باشد، مردم را برای نجات از جنگ به مبارزه علیه کلیه‌ نیروهای جنگ طلب – چه داخلی و چه خارجی – می‌کشاند، نیروهای مردمی (زحمتکشان و به ویژه کارگران) را متحد می‌کند و گذشته از ایجاد محافظت جمعی، روحیه بالای مقاومت و تهاجم را در آنها به وجود می‌آورد. ولی در شرایطی که چنین حزبی وجود نداشته باشد، - که در ایران ندارد - مردم با پیشرفت جنگ پراکندهتر، تنهاتر، فقیرتر، گرسنه‌تر و ضربه‌پذیرتر می‌شوند.
آمارهائی در جنگ آمریکا و ایران
اختلال            نسبت به جمعیت جنگ زده
افسردگی               ۲۸٫۹٪
اضطراب               ۳۰٫۷٪
علائم                   PTSD    ۲۳٫۵٪
National Library of Medicine 
اگر در آغاز جنگ، فریاد و فرار تنها راه چاره به حساب می‌آید ولی با گسترش جنگ، فریاد و فرار درونی می‌شود، انسان‌ها در درون خود فریاد می‌زنند و به زوایای تاریک درون خود می‌خزند و اشک می‌ریزند. محکوم بودن در تحمل این شرایط غیر قابل تحمل، فشارهای روانی همه جانبه‌ای بر مردم وارد می‌کند و بیماری‌های روانی عمیقی به وجود می‌آورد که جبران آن اگر غیر ممکن نباشد، بسیار طولانی مدت و دیرپاست.
در روند جنگ، عزیزان مردم در جلوی چشمانشان تکه تکه می‌شوند ولی آن‌ها باید فرار کنند چون بمب بعدی بر سر خودشان فرود خواهد آمد. هراس و خشم دائم می‌تواند هر انسانی را در خود مچاله کند، افسردگی دائم و خشم افسار گسیخته و کور در او به وجود آورد. در واقع این افراد دچار PTSD  شدید می‌شوند (PTSD  نوعی اختلال روانی بر اثر حادثه تروماتیک)
در عین حال احساس درماندگی و لاعلاجی می‌تواند به تسلیم و سرخوردگی از خود منجر گردد که نتایج اجتماعی مخرب دیرپائی دارد. این به ویژه در کودکان به صورت سکوت دائم، بی حرکتی و نگاه مات به اطراف، فریادهای در حین خواب و گریه‌های طولانی ظاهر می‌شود.
لذا جنگ باعث پراکندگی گسترده مردم می‌گردد، درون‌گرائی را تقویت می‌کند، روحیه محافظت از خود و عزیزان خود، جای همبستگی و اتحاد اجتماعی علیه فاشیسم داخلی را می‌گیرد و تضاد منافع را در بین مردم تشدید می‌کند. زیرا خشونت شدید، گسترده و طولانی مدتی که در نتیجه تهاجم خارجی بر مردم وارد می‌شود، باید راه خروجی بیابد. این خشونت به اطراف نشت می‌یابد و در کل جامعه گسترده می‌گردد. در جامعه مردسالار ایران، این خشونت گسترده به خانواده‌ها راه می‌یابد و زنان را تحت خشونت مرد از پای درمی‌آورد. در زمان جنگ، فشار روانی بر زنانی که سرپرست خانواده هستند، به شدت افزایش می‌یابد. با تخریب زیر ساخت‌ها در درجه اول زنان سرپرست، منبع معیشت خانواده را از دست می‌دهند، با محدودیت اجتماعی زنان در جامعه مرد سالار مذهبی، امکان فراهم آوردن مواد غذائی مشکل می‌گردد و ضربات جنگ، سرپرست کار از دست داده خانواده را از پای درمی‌آورد. استرس، خشم ناشی از شرایط، عدم امکان تغذیه خانواده و مشکلات خانوادگی ناشی از جنگ، زخم‌های عمیق روحی در چنین زنانی برجای می‌گذارد که تأثیر آن می‌تواند نسل‌ها در جامعه باقی بماند.
اساسا تهاجم خارجی باعثِ در سایه قرار گرفتن مبارزات طبقات و داخلی مردم کشور مورد تهاجم علیه رژیم ستمگر داخلی می‌شود. دقیقا تحت چنین شناختی است که سعید لیلاز اصلاح طلب در گفت ‌و گویی با یورونیوز در ۳ ژانویه ۲۰۲۶ می‌گوید: «جنگ را شروع کنیم تا اعتراضات متوقف شود.»
در جریان تهاجم آمریکا به ایران، اعدام‌ها افزایش یافته، زندان‌ها بیش از ظرفیت مملو گردیده و امنیت اجتماعی توسط رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی به طور کامل پایمال شده است. در چنین شرایطی‌ست که اکثریت مردم این کشور به نوعی دچار استرس و اختلالات روانی هستند. همه در ناامنی اجتماعی، هراس از فرود آمدن بمب‌های مرگبار، گرانی و عدم دسترسی به مواد غذائی، ، به سر می‌برند.
روان‌پزشکان برای تخفیف این نارسائی‌ها و مشکلات روانی، راهکارهائی ارائه می‌دهند. این راهکارها می‌تواند در مورد فرد به طور لحظه‌ای و کوتاه مدت مؤثر باشد ولی همه مردم ایران نمی‌توانند به روان‌پزشک مراجعه کنند و راه حل واقعی و قطعی از بین بردن این مشکلات نیز معالجه فردی نیست. باید ریشه این مشکلات را از زمین مبارزه طبقاتی بیرون کشید و خشک کرد.
اکثریت مردم ایران به ویژه زحمتکشان برای زنده ماندن و از گرسنگی و بی درمانی نمردن باید مبارزه کنند. در نتیجه تحت هر شرایطی در ایران مبارزه ادامه خواهد داشت و این مبارزه در هر زمینه‌ای که باشد، زیرساخت مبارزه علیه استثمار، جنگ، فاشیسم و سرمایه‌داری‌ست.

نظم کمونیستی
۲۳ مهر ۱۴۰۵

شیوه تفکر یک خرده بورژوا:  خرده بورژوائی که ماسک چپ بر چهره دارد، از هر امکانی برای تقویت و سر و سامان دادن مالی خود استفاده می‌کند. حتی به سادگی و بدون عذاب وجدان از صندوق سازمانی که در آن عضو است تا می‌تواند پول می‌دزدد. چنین خرده بورژوائی همیشه سعی می‌کند در نشست‌ها کنار ریاست جلسه بنشیند و در ریاست سهیم گردد. این خرده بورژوا، انتقاد را با انتقام، لجن پراکنی و اتهام جواب می‌دهد، همان روشی که دولت‌های فاشیستی مثل جمهوری اسلامی و یا اسرائیل و دولت ترامپ و سازمان‌های جاسوسی آن‌ها در مورد اپوزیسیون و مخالفین خود پیش می‌گیرند.