تنگه هرمز
یکی از روشهای سرمایهداری برای فریب مردم و گول زدن رقبای همجنس خود، دروغ گفتن و پخش اطلاعات جعلی است. این روش که مختص کل سرمایهداری جهانیست (با تمام اقشارش)، در صورت لزوم به روش اصلی این طبقه تبدیل میشود.
این روش در مورد تنگه هرمز، مثل علف در دهان سردمداران آمریکا و ایران نشخوار میشود.
ترامپ روز سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ (۱۱ آگوست ۲۰۲۶) گفت: «آنها هیچ کنترلی ندارند و ما کنترل کامل داریم؛ تنگه در اختیار ماست و اگر بخواهند دست به کاری بزنند، نابود خواهند شد. در حال حاضر ما در موقعیت بسیار خوبی قرار داریم.» 
در همین روز فقط ۱۴ کشتی از تنگه هرمز عبور کردند که ۱۱ کشتی از مسیر مورد تأیید ایران خارج شدهاند یعنی با اجازه دولت ایران. (آمار از شرکت دریائی کپلر) بی بی سی مینویسد که پیش از جنگ، روزانه ۱۲۰ تا ۱۴۰ کشتی از این مسیر عبور میکرد. در نتیجه تنگه هرمز بر خلاف ادعای ترامپ تا اندازه زیادی تحت کنترل ایران است.
ایران ادعا میکند که بر تنگه هرمز کاملاً مسلط است. این هم با واقعیت تطابق ندارد زیرا سه کشتی از ۱۴ کشتی که روز ۲۰ مرداد از تنگه عبور کردهاند بدون اجازه ایران بوده است؛ از کناره عمان.
اهمیت تنگه هرمز فقط در حرکت این و یا آن کشتی خلاصه نمیشود.
تنگه هرمز به حلقوم اقتصاد جهانی تبدیل گشته و ایران محکم آن را میفشارد. تمام تلاش نیروهای امپریالیستی هر کدام بر مبنای منافع خود، در این است که این گلوگاه را آزاد سازند. این امر تا به امروز ممکن نگشته است. امکان حرکت کشتیها نشان میدهد که به طور واقعی تنگه هرمز در کنترل کیست.
در روزهای بعد روزانه کمتر از ۸ کشتی از این تنگه عبور کرده است. کپلر مینویسد: «رقم اخیر کمتر از میانگین ۱۰ روز گذشته است که حدود ۱۲ کشتی در روز بوده است.»
در حالی که تنگه هرمز توسط ایران مسدود شده است، نیابتیهای ایران، حوثیها نیز ناامنی گستردهای در انتهای دریای سرخ (بابالمندب) ایجاد کردهاند. گارد ساحلی یمن در ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ اعلام کرد که: «دستکم شش نفر در حمله حوثیها به یک کشتی در تنگه بابالمندب کشته شدند.»
به عبارت دیگر وضعیت کشتیرانی در دریای سرخ وقتی به حالت عادی برمیگردد که وضعیت تنگه هرمز به حال عادی برگردد. شرایط ایران جهت حل این مسأله برای دولت ترامپ بسیار سنگین است: پایان قطعی جنگ توسط آمریکا، آزاد سازی پولهای مسدود شده ایران، پایان جنگ در لبنان و غزه و لغو بسیاری از تحریمهای آمریکا علیه ایران.
لذا برای درک واقعی اوضاع در خاورمیانه و در سطح بینالمللی، نمیتوان به روند مذاکرات بین آمریکا و ایران، به تبلیغات گوشخراش دو طرف جنگ و به حدثیات مدیاهای مختلف جهانی اتکاء کرد. بلکه همان طور که در بالا نشان داده شد، باید به حرکات عملی و حوادث واقعیای که هر روز ظاهر میشود، تکیه نمود و آنها را تحلیل کرد.
مجموعهٔ شرایط تنگه هرمز و بابالمندب، تغییرات چندی را در اوضاع بینالمللی باعث گردیده است:
۱- به لحاظ اقتصادی:
تا پیش از جنگ آمریکا و ایران، روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فراوردههای آن که حدوداً یک پنجم مصرف جهانیست، یک چهارم تجارت دریائی نفت جهانی و ۲۰ درصد از عرضهٔ جهانی گاز طبیعی مایع شده، از تنگه هرمز عبور میکرد. به مجرد بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، حرکت ۱۳ میلیون بشکه نفت روزانه، در بنادر کشورهای صادر کننده متوقف شد. این ضربه آنچنان برای اقتصاد سیستم سرمایهداری جهانی سنگین بود که رئیس آژانس بینالمللی انرژی، آن را «بزرگترین چالش امنیت انرژی در تاریخ» ارزیابی کرد. خروج نفت در ۱۸ آگوست ۲۰۲۶ از تنگه هرمز فقط حدود ۲ میلیون بشکه بود. (Reuters)
به لحاظ عملی، کشورهای صادر کننده نفت شدیداً متضرر شده و میشوند ولی کم شدن شدید صادرات نفت نمیتوانست در اقتصاد جهان سرمایهداری حداقل تا مدت یک سال تأثیر منفی بالائی بگذارد، زیرا ذخایر نفتی تقریباً همه کشورها برای مدت یک سال کفاف آنها را میداد. ولی کاهش صادرات نفت بهانهای به دست کنسرنهای نفتی و دولتهای سرمایهداری داد تا بدان وسیله مردم جهان را باز هم بیشتر چپاول کنند. در آمریکا، قیمت مواد غذائی در ژوئیه ۲۰۲۶ نسبت به ژوئیه ۲۰۲۵ حدود ۳٪ و قیمت انرژی ۱۶٪ رشد کرده و همه چیز گرانتر شده است. در سطح جهان قیمت انرژی بر مبنای دادههای بانک جهانی ۳۰٪ افزایش نشان میدهد. ناشی از این معضلات تورم ۳٫۵ درصدی ژوئیه ۲۰۲۶ به تورم ۴٫۵ درصدی ژوئیه ۲۰۲۶ افزایش یافت.
بدین ترتیب فشار بسته شدن تنگه هرمز باعث چپاول کیسه خالی زحمتکشان توسط نیروهای حاکم سرمایهداری گردید. این چپاول و غارت آنچنان حریصانه و بی رحمانه است که تنها دو شرکت نفتی شورون و اکسونموبیل در سهماهه گذشته، روی هم رفته ۲۶٫۵ میلیارد دلار سود به دست آوردند. (Rote Fahnenews)
تصور نیروهای امپریالیستی و به ویژه آمریکا و فاشیستهای حاکم بر اسرائیل این بود که با کشتن چند سیاستمدار ارشد ایرانی، میتوانند رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون سازند و رژیم دیگری را روی کار آورند. نادرستی این تصور اوهامی در عمل ثابت شد. جنگ، فرسایشی و طولانی گشت. اکنون دولت ایران و دولتهای بزرگ جهان بحران واقعی انرژی و ناشی از آن بحران و آشفتگی آیندهٔ اقتصاد جهانی را احساس میکنند. این بحران به بازارهای مالی نیز سرایت کرده است. مراکز مالی برای پرداخت وام به دولتها شرایط سنگینتر را پیش کشیدهاند و بهره بیشتری را طلب میکنند.
این فشارهای اقتصادی باعث شد، ترامپ برای باز شدن تنگه، به محاصره دریائی ایران رو آوَرَد. او برای ارعاب دولت ایران، تهدید کرد که ضربه اقتصادی سختی به ایران وارد خواهد کرد.
محاصره دریائي ایران توسط آمریکا، اقتصاد چین را نیز به لرزش واداشت. به طوری که «رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین از مقامهای حکومت جمهوری اسلامی خواست "از هر طریقی، از راه گفت و گو، خواهش، تهدید یا حتی به کار بردن زور و آغاز جنگی دوباره" محاصره دریایی آمریکا علیه ایران را بشکنند.» (رادیو فردا) سپس دولت چین شرایط چشمگیری را برای سفر قالیباف (نماینده ویژه ایران در امور چین) به چین تعیین کرده است. حسین مرعشی، دبیر کل "حزب کارگزاران سازندگی"، گفت: «خیلی روشن به ما گفتهاند که ۱- تنگه هرمز را باز میکنید ۲- عوارض نمیگیرید ۳- با عربستان سعودی مسئلهتان را حل میکنید ۴- با آمریکا مسئلهتان را حل میکنید، بعد قالیباف به چین بیاید.» این مسئله را بلافاصله "دفتر نماینده ویژه جمهوری اسلامی ایران در امور چین" تکذیب کرد ولی ملاقاتِ فقط چند دقیقهای و سرپائی پزشکیان و شی جین پینگ در بیشکک بر ادعای حسین مرعشی بیشتر صحه میگذارد.
در عین حال چین محاصره دریائی ایران توسط دولت آمریکا را نیز «غیرمسئولانه و خطرناک» توصیف کرده و تأکید کرده است که محاصرهٔ اینچنینی «مخالف تمام منافع جامعه بینالملل است». (همانجا)
البته دولت و شرکتهای عظیم بینالمللی چین خیلی "بزرگوار" هستند و از سرمایه دولتی و زندگی سربازان ایران برای خود مایه میگذارند و خودشان برای شکستن محاصره دریائی ایران توسط آمریکا، با کشتیهای تا فرق سر مسلحشان وارد میدان نمیشوند. این حرکت ساده را حداقل باید مغز متحجر چین پرستان محترم بتواند درک کند.
عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان پیمان مکه را امضا کردند که بر طبق آن اگر هر یک از این کشورها مورد تهاجم واقع شد، دو کشور دیگر موظف به دفاع از آن کشور هستند. این پیمان هم علیه سیاستهای تهاجمی آمریکا و هم علیه موشکبارانیهای ایران است. برخی از کشورهای خاورمیانه نیز برای عضویت در این پیمان علاقه نشان دادهاند. این پیمان دولتهای هند و افغانستان را نیز با یک خطر جدی روبرو ساخته است. زیرا از یک جانب هند و پاکستان، و از جانب دیگر افغانستان و پاکستان سالهاست که درگیریهای نظامی دارند.
جنگ فرسایشی آمریکا و ایران، اقتصاد ورشکستهٔ ایران را بحرانیتر کرده است. درآمد نفت، درآمدهای مالیاتی و گمرکی به شدت کاهش یافته و مخارج دولت افزایش یافته است.
پزشکیان در جلسه نمایندگان احزاب و فعالان سیاسی رژیم میگوید: «درآمد نفت قطع شده و درآمد دولت کاهش یافته است.» ۹۰ درصد از نفت ایران که از جزیره خارک صادر میشد، در اثر محاصره دریایی متوقف شده است. به گزارش شرکت اطلاعات انرژی کپلر صادرات نفت ایران از «یک میلیون و ۸۳۰ هزار بشکه در روز در مارس به نزدیک ۲۵۵ هزار بشکه در اوت کاهش یافته است.» (بی بی سی فارسی)
پزشکیان در عین حال در مورد درآمد مالیاتی میگوید: «برخی از کارخانههای ما با دشواریهایی روبرو هستند و درآمدهای مالیاتی نیز کاهش یافته است. نه تنها قادر به دریافت مالیات از این کارخانهها نیستیم، بلکه باید از آنها حمایت و در این دشواریها به آنها کمک کنیم.»
و در مورد درآمد گمرکی نیز بیانی منفی دارد: «پیشتر کالاها را با کشتی وارد میکردیم، اما اکنون باید مسیری طولانیتر را طی کنند که منجر به افزایش کلی هزینهها شده است.» مجیدرضا حریری میگوید: «حدود ۱۸ میلیارد دلار هزینهٔ اضافی به اقتصاد ایران تحمیل میکند».
کاهش درآمدهای دولت، هزینههای بسیار بالای جنگ و از همه مهمتر نفرت مردم از این رژیم فاشیستی، آن را لب پرتگاه سقوط قرار داده است.
رژیم ایران تقریباً تمام پایگاههای آمریکا در خاورمیانه را بمباران کرده است. در نتیجه برای تقابل با این ابر قدرت امپریالیستی میبایست هدفهای دورتری را نشانه رود. بر مبنای این ضرورت است که سپاه پاسداران از سیاست تدافعی به سیاست تهاجمی رو آورده است. یعنی بیش از ساخت موشکهای رهگیر، به ساخت موشکهای تهاجمی دوربرد میپردازد و تهاجم خود به مؤسسات آمریکائی را در محیط وسیعتری به پیش میبرد.
محمدرضا نقدی، مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران میگوید: «دکترین نظامی جمهوری اسلامی از “دفاعی“ به “تهاجمی“ تغییر میکند. ... هر موقع اقتضا کند و فرمان صادر شود، باید بتوانیم عملیات را به خاک و سرزمینهای دشمن بکشیم و دور از سرزمین خودمان بتوانیم عملیات انجام دهیم.»
در این جنگ نیروهای سرمایهداری و مرتجعی مثل ایران، آمریکا، اسرائیل و... به نوعی قدرت و ثروت را تقسیم و تجدید تقسیم خواهند کرد. آن که قربانی میشود، زحمتکشان و نیروهای مولده این کشورها هستند، مرگ و میر ناشی از گرسنگی، بیکاری و بیماری گریبان هیچ سیاستمداری را نخواهد گرفت، اینها ارمغان سرمایهداران جنگ طلب برای تودههای میلیاردی مردم میباشد. فشار فقر و بیخانمانی نه تنها جسم را در هم میشکند، بلکه روان و اخلاق را نیز به فساد میکشد، دزدی، جنایت، تنفروشی و اعتیاد افزایش مییابد و وحدت مردم علیه دشمنانش با مشکلات بیشتری دست به گریبان میگردد.
با متحد کردن طبقه کارگر و زحمتکشان دیگر حول این طبقه، مبارزه علیه نظام سرمایهداری را به پیش ببریم تا ریشه جنگهای خانمان برانداز را از ریشه درآوریم.
نظم کمونیستی
۲۴ شهریور ۱۴۰۵


